تبلیغات
ترنم دل - دلنوشته آرامش

دلم ......!!
التماس دعا می خواهد.....
از همان التماس دعاهایی که ادمیزاد
یک وقت هایی دلش را به"دریا" می زند!!!!
وبه خلق الله رو می اندازد
که برایش دعا کنند.....!
از انهایی که از ته جانت لا به لای بعضی ها
با چه""زوری"" بالا می اید....!
انوقت با همه ی وجود دلت را به
"زمزمه ی خدایا"
گفتن خلق الله خوش میکنی!!
که اگر صدای تو به عرش نرسید!
لااقل یکی از همین خلق الله صدایش انقدر
رسا است که عرشیان وفرشیان از
""خدایا گفتنش""
خدایا بگویند!!!
.....التماس دعایت......
وقتی می گویم برایم دعا کن یعنی کم اورده ام!!!
یعنی دیگر.......!
کاری از دست خودم برای خودم
بر نمی اید...!!!

حرفی نمیماند فقط التماس دعا....



آری سهراب تو راست میگویی

آسمان مال من است

پنجره ,عشق , زمین , دوست , هوا  مال من است

اما سهراب تو قضاوت  کن

بر دل سنگ زمین جای من است؟

من نمی دانم چرا این مردم , دانه های دلشان پیدا نیست !!

تو کجایی سهراب !!

آب را گل کردند

چشمها را بستند و چه با دل کردند

صبر کن سهراب

گفته بودی قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد  از این خاک غریب

قایقت جا دارد؟؟!

من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم!..........

به سراغ من اگر میایید

ند و آهسته چه فرقی دارد

و به هر جور دلت خواست بیا...

مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست ,که ترک بر دارد

مثل   مرمر   شده   است

چینی    نازک    تنهایی   من . . . . . . . . ..  .


 


زندگی ذره کاهیست که کوهش  کردیم

زندگی نام کویی است که خارش کردیم

زندگی نیست بجز نم نم باران بهار

زندگی نیست بجز دیدن دوست

زندگی نیست بجز عشق , بجز حرف محبت به کسی

ورنه هر خارو خسی زندگی کرده بسی

زندگی تجربه تلخ فراوان دارد

دوسه تا کوچه و پس کوچه و اندازه ی یک عمر بیابان دارد

ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم ؟!







 .......................................................................................................

 

یاد من باشد فردا دم صبح جور دیگر باشم

بد نگویم به هوا , آب , زمین ؛مهربان باشم با مردم شهر و فراموش کنم , هر چه گذشت

خانه ی دل بتکانم از غم و به دستمالی از جنس گذشت

بزدایم دیگر تار کدورت از دل

مشت را باز کنم , تا که دستی گردد

و به لبخندی خوش ؛ دست در دست زمان بگزارم

یاد من باشد فردا دم صبح ؛ به نسیم از سر صدق سلامی بدهم

به انگشت نخی خواهم بست

تا فراموش نگردد فردا زندگی شیرین است

زندگی باید کرد ,گرچه دیر است ولی......

کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم , شاید

به سلامت ز سفر برگردد

بذر امید بکارم در دل لحظه را دریابم...........

                                                                           

.: Weblog Themes By BlackSkin :.